«بنام عشق های آسمانی که بر ما فرود آمده اند»

در گذر از گير و دار
بين زميني عمود
دست بياساي به سنگ
سنگ بياور به چنگ
خستگي و لرزه بر اندام من
خنده به لبهاي تو
دلهره در هر قدم
ناله و فرياد و شوق، نعره تشويش ذهن
لذت اوج هر زمان مي رسد از عمق دل...
ز آنچه ببايد گذشت،
هر چه كه بايد گذشت...
آخر دنياي ما ، خاطره ها هست و بس
از من و تو زين ميان
ياد همين مانده است!
قادري