تبليغاتX
گزارشات صعودبه قلل ودیواره های مرتفع - گزارش صعود به اشترانکوه(قلل:گل گل-گل گهر-سن بران) در یک روز
دست نوسته هایی از کوچکترین کوهنورد دنیا

بنام خــدا

تاريخ 30/6/84

اعضاي تيم: حسين مرادي –سيد علي قادري

ساعت 17:30  بعد از خريد مقداري غذا و تنقلات  در ايستگاه راه آهن منتظر قطار تهران جنوب شديم. بالا خره قطار ساعت 17:50 بود كه بعد يك تاخير طولاني سوار قطار شديم تا ساعت 18:15 قطار حركت كرد.

ساعت 21:30  ايستگاه در بند:

بعد از پياده شدن به سمت روستاي تيون حركت كرديم . پس از گذراندن  مسير روستا ساعت22:20 دقيقه به روستا رسيديم يك راست سراغ آقاي عباس جوانمرد مسئول قرار گاه تيون رفتيم بعد ز باز كردن در قرارگاه با عباس آقا خداحافظي كرديم و مشغول خوردن شام و بعد هم خواب شديم.

31/6/84    ساعت 5:30 از خواب بيدار شديم و تا خوردن صبحانه  و جمع كردن كوله ساعت 6:30 به سمت پناهگاه گل گل به راه افتاديم .

ساعت 10:20  پناهگاه گل گل:

 سكوت عجيبي  بر منطقه حكم فرما بود فقط صداي راديوي عتيقه حسين مي توانست اين سكوت را در هم بشكند .ظهر بود كه دو كوهنورد همشهري اما نا آشنا به پناهگاه آمدند . آنها صبح از اراك حركت كرده بودند.

ما ساعت15:30 به سمت چال كبود حركت كرديم .در راه  هم تنها ما دو نفر بوديم و بس. ساعت  به 18:00 پناهگاه چال كبود رسيديم خيلي خسته بوديم و به خاطر بار زيادي كه با خودمون حمل كرده بوديم بسيار تشنه پس بساط چاي رو بر پا كرديم و بعد هم به قصد چرتي كوچك تا ساعت 2 بامداد خوابيديم.

ساعت 2:00 

حسين رو بيدار كردم يه چيزي درست كرديم و خورديم و به قصد صعود به قله گل گل به راه افتاديم.

ساعت5:20 صبح بر روي قله گل گل بوديم .مسير رو در سرمايي نزديك به صفر درجه طي كرديم .حتي الآن هم فكرش تنم رو مي لرزونه... اونم شبونه.

از روي قله تصميم گرفتيم كه خط الرأس رو تا قله گل گهر و بعد كولو لايو و بعد هم سن بران ادامه بديم . همين كار روهم كرديم و ساعت 10:00 بود كه تونستيم به پناهگاه بر گرديم. ديگه استراحت نكرديم و سريع به سمت پايين حركت كرديم

از بخت سوخته من ده دقيقه بود كه راه افتاده بوديم،ناگهان پاي راست من ليز خورد و با تمام وزن خودم و كوله روي پاي چپم خراب شدم اونم طاقت نياورد و چنان پيچ حورد كه از فشار درد چشمام سياهي رفت.

نيم ساعت ماساژ و آب سرد و باند كشي و ... خلاصه به راه افتاديم. نهار رو تو گل گل خورديم و سريع به سمت تيون به راه افتاديم تا لا اقل به قطار شب برسيم.خلاصه لنگون ساعت 21:45 به تيون رسيديم و با ماشين يكي از اهالي روستا به ايستگاه اومديم به طوري همزمان به قطار رسيديم كه مجبور شديم از زير قطار عبور كنيم.به اراك برگشتيم ساعت تقريبا 1:00 بامداد بود .

خدا رو شكر به خير گذشت و تنها چند هفته اي مثل تيمور لنگ زندگي مي كردم.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/08ساعت 21:19  توسط علی قادری  |