روزشنبه بیست و یکم بمن ماه سال هشتاد و پنج ب همراه حمید مهربانی به قصد لجور به راه افتادیم...
ساعت یازده پناهگاه بودیم.بعد از خوردن نهار و جمع کردن وسایل ساعت دوازده و نیم برای صعود به مسیر عروج و پس از اون صعود نیمه دوم مسیر تنوره آماده شدیم. مسیر عروج مسیر طبیعی مصنوعیه که میتونید مشخصات مسیر رو تو قسمت آرشیو و در بند کروکی مسیر های لجور بخونید.
من طول یک که طبیعی هست رو شروع کردم مسیری با سختی تقریبی 5.8 که میانی هایی با فاصله های زیادی داره. کارگاه یک ایستادم تا حمید صعودکرد. تا کارگاه دو ده متر فاصله است که حمید برای صعود آماده شد و رفت.از کار گاه دو تا کارگاه سوم چهل متر فاصله و مصنوعی هست ک با وجو سرما و شکل مسیر ( متمایل به راست) کار یه مقدار سخت میشه بعضی قسمت های یکی دو متری هم طبیعی داره...
وای که از میانی اش دلم داشت میلرزید. دوتا میخ موقع اسلینک زدن افتاد تو کارابین حالا فکر کنید روی این میانی ها پاندولی بدی چی میشه. یکی از هم وضعش بد تر بود.میخرها شده (فضایی ) که بعدش یک متر ونیم طبیعی صعود میشه بعد از اون گوه چوبی که با طنابچه پلاستیکی مهار شده بعدش میخ و بعد از اون تاز یه رول دست ساز کوبشی... اگر من روی رول آخری هم پاندول میشدم تا کار گاه که بیست متر فاصله داشت همه میانی هام در میوامد... خلاصه رسیدم کارگاه و نفس راحتی کشیدم.هوا خیلی سرد شده بود و زمان زیادی هم به خاطر آسه آسه رفتن از دست داده بودیم. ساعت 4 به کارگاه پنجم تنوره رسیدیم که دیگه هوا مه آلود شد... تصمیم بر این گرفتم که بر گردیم. از کار گاههای تنوره فرود اومدیم به پناهگاه بر گشتیم.
انگشت دست راست من آسیب دیده و یک ماهیه که به خاطر سرما درد شدیدی میکنه اون روز هم با استفاده از تکنیک پر رویی مسیر رو صعود کردیم.شب از ادامه دادن برنامه منصرف شدم ولی چون دیر شده بود گفتیم شب میخوابیم و فردا به پایین بر میگردیم.صبح ساعت هفت و نیم سه تا از بچه های کانون کوهنوردان اومدن و با صدای در زدن اونها از خواب بیدار شدم و رفتم دررو باز کردم یهو جا خوردم ...
سه چهار سانتی متر برف رو زمین نشسته .دیشب برف اومده بود و دیواره هم برف زده بود.دلم طاقت نیاورد دیدم واقعا این هوای برفی و زیبا حیفه که دیواره نریم. تا حمید رو بیدار کردم و صبحانه خوردیم و آماده شدیم ساعت نه شده بود. فراز رو برای صعود انتخاب کردیم. با وضعیت دیروز مسیر عروج و میانی هایی که من دیدم نذاشتم حمید سر طناب بره و ضربدری صعود کنیم.همش رو من سر طناب رفتم. فراز مسیر مصنوعی و با هفت کار گاه هست که یکی از مسیر های ساده دیواره لجور تلقی میشه.اما خوب ساده ترین مسیر ها هم تو سرما و برف زمستون اونم تو لجور با اون بادهای معروفش تبدیل به سخت ترین ها میشن .هفت کار گاه رو طی سه طول صعود کردیم در هوایی برفی و سرد همراه با باد بسیار بسیار خنک...
تا از پشت برگشتیم پناهگاه ساعت یک و نیم شده بود تا ساعت دو استراح و ناهار و بچه های کانون هم که برای تمرین یخ و برف اومده بودن برگشتن و با هم ناهار خوردیم و به اراک برگشتیم.
روز پنج شنبه بیست وششم بهمن ماه سال هشتاد و پنج به همراه محمد رضا مرادی برای صعود به دو تا از مسیر های لجورراهی منطقه شدیم. شب رو در پناهگاه بودیم و قرار شد اول تنوره رو صعود کنیم و بعد از ظهر مسیر پرواز (قسمت قدیمی مسیر ). صبح جمعه ساعت هفت و نیم از در پناهگاه به سمت دیواره به راه افتادیم.بازم سر طناب من بودم مثل همیشه...
اینقدر سنگ ها سرد بودن که همیشه با یه دست صعود می کردیم و دست دیگه رو با بخار دهان گرم میکردیم.این چند ماهه محمد رضا تمرین درست و حسابی نداشت و کمی هم تنبل شده بود و از طرفی سرمای زیاد هم باعث کند حرکت کردنش شده بود.ساعت حول و حوش ده و نیم بود که مسیر تموم شد.چهار ساعت صعود و بعد از استراحت برای فرود رفتن آماده شدیم چون مسیر عادی برگشت برف زیادی داره برای برگشتن خطرناکه و باید وسایل کامل صعود کوهنوردی در زمستان همراهت باشه که با دیواره رفتن و وسایل زیادی که همراهمون بود کار عاقلانه ای به نظر نمی رسید.اولین کار گاه رو که برگشتیم برف شدیدی باریدن گرفت و شرایط بد جوری بهم ریخت .
ما هم با کمترین اتلاف وقت سعی میکردیم خودمون رو به پایین برسونیم. دو حلقه طناب دینامیک یازده و خیس شدن طناب و لباس ها و فرود دو طنابه و شش بار فرود پنجاه متری دو ساعتی وقت برد تا زمانی که از کاره سه به کار گاه دو که فرود اومدیم ... از شانس سوخته ما موقع کشیدن طناب ، گره طناب بین سنگ های زیر کارگاه بالا لاخ شد و ما هم دست به دامن شک دادن و کشید با تکان و ... شدیم اما کاربردی نداشتند. ناچارا باید یکی از ما دونفر صعود میکرد و گره رو آزاد میکرد. دی.واره تا جایی که چشم کار میکرد و گیره ها اجازه میداد پر از برف شده بود و همون موقع دست درد من هم شروع شده بود. محمد رضا رو توجیح کردم که چطوری صعود کنه و تا زیر کارگاه بره و راهیش کردم ولی بعد از هفت هشت متر صعود اظهار پشیمونی کرد و گفت نمی تونه ...گفتم فرود بیاد تا خودم برم. دیگه با هزار و یه جور بد بختی خودم صعود کردم در حالیکه دستکش هام خیس شده بود یخ کرده بود ترجیح دادم بدون دستکش صعود کنم و تا کارگاه برم بالاخره مسیری که عادی ده دقیقه زمان میبرد در نیم ساعت صعود شد.علی
آقا علیمحمدی هم که با تیم کانون برای کار یخ و برف اومده بود چون ما رو تو دیواره نمیدیدن با صدا کردن احوال ما رو جویا شدن و بعد از کلی شوخی با علی آقا طناب رو آزاد کردم وبرگشتم . جای شما خالی در بدترین شرایط دیواره اینقدر گفتیم وخندیدیم که دیگه هیچی یادمون نموند. طول بعدی رو هم فرود اومدیم و مثل موش آب کشیده و خسته به پناهگاه برگشتیم. ناهار خوردیم و به پایین اومدیم. بعد که اومدیم پایین تازه یادمون افتاد قرار بوده پرواز رو هم صعود کنیم. وقتی به محمد رضا گفتم که بریم برای صعود، می خواست منو بزنه...