تبليغاتX
گزارشات صعودبه قلل ودیواره های مرتفع
دست نوسته هایی از کوچکترین کوهنورد دنیا

بنام خدا

بر دماوندي مثل هميشه سرافراز در جبهه اي جديد با دوستاني جديد!

همنوردان : روزبه بهمني – علي رادمنش – حميدرضا وطنخواه

صعودي موفقيت آميز از جبهه شمالغربي و فرود از يخچال غربي را در آخرين روز از فصل تابستان 31/06/87 تجربه كرديم. جبهه غربي به دليل اينكه آخرين جبهه اي ست كه در آن آفتاب طلوع مي كند يكي از سرد ترين و پر برف ترين جبهه هاست. تيغه هاي غرب دماوند و يخچال بزرگ غربي زيبايي خاصي به اين جبهه داده اند.

روز جمعه 29/06/87 دوستان خوزستاني به اراك آمده و بعد از پيوستن من به جمعشان به سمت تهران به راه افتاديم و از آنجه به سمت جاده هراز و سپس رينه. ساعت 19:30 به خانه مصطفي لاريجاني رسيده و به اسرار وي براي صرف افطاري و شام در مهماني فاميلي ايشان شركت كرديم. بعد از خوردن شام به آبگرم رفتيم و شب را در آنجا سپري كرديم.

30/06/87 با حوصله و بدون عجله به سمت پاركينگ به راه افتاديم. ما خوشحال و آقا داود پر استرس از اينكه جاده اي نه چندان هموار رو بايد طي كنه! خلاصه اينكه تا پاركينگ با آقا داود رفتيم و تنها يك لندروور كمك داراز يكي از سفارت خونه ها تو پاركينگ بود.

از پاركينگ تا پناهگاه سميرغ مسيري كم شيب با منظره قله سپيد شده از برف دماوند رو 2 ساعته طي كرديم و به عجيب ترين چيز ممكنه رسيديم. پناهگاهي زيبا و محكم و خيلي شيك كه با باطري هاي خورشيدي و سيم كشي داخلي برق و لامپ هاي زياد و فلاشر(چراغ چشمك زن) بر روي سقفش تعجب هر كسي رو كش مي آورد. استراحت وسوپ گرم و آتشين علي رادمنش و هم هوايي تا ارتفاع 4700 متري كار بعد از ظهر ما بود.

31/06/87 ساعت 03:30 از پناهگاه به سمت قله به راه افتاديم.مسير سرد بود و بادي كه به اون اضافه مي شد سوز سرما رو دو برابر مي كرد. تا روشن شدن هوا حميد رضا وطنخواه به دليل مساعد نبودن شرايط بدني براي ارتفاع و علي رادمنش بدون هيچ دليلي به سمت پناهگاه برگشتند. ارتفاع 4800 متري در اون شرايط براي اونها سخت بود و از طرفي برگشت دوستان رو يه جورايي تقصير خودم مي دونم چون براي گرم تر شدن بدن و زودتر طي كردن مسير سرعتم رو آروم آروم بالا بردم ولي متاسفانه دوستان بازگشتند.

روزبه بهمني با فاصله خوبي از من در حركت بود و هر بار كه مي خواستم بايستم تا به من برسه سرما اجازه نمي داد. هوا طوري سرد بود كه تا قله استراحت نكرديم و يال سنگي و پر شيب شمالغربي رو طي 7 ساعت و نيم تا قله ادامه داديم. يكي از بدترين صحنه هاي كوهنوردي من زير قله اتفاق افتاد و اون هم اين بود كه دسته عينك UV من شكست و موندم بدون عينك آفتابي. از طرفي يه شيب خيلي بد جور ( كوهان شتري) در انتهاي مسير بود كه وقتي آدم فكر مي كرد  يال سنگي تموم شده تازه جلوي پاهات سبز می شد كه كفر آدم رو در مي آورد. خلاصه ساعت 11:00 روي قله بوديم.

تبريك و شادباش به همنورد سرسختم روزبه بهمني و سرازير شدن از يخچال غربي. البته به روزبه نگفتم كه چه طور يخچالي رو پيش رو داريم و فقط گفتم "نترس از پاندول شدن ، بيا اون با من " برگشتيم پناهگاه وبا استقبال صميمانه بچه ها روبرو شديم. از اونجا هم به سمت پاركينگ رفتيم و بعدش هم مستقيم به سمت جاده و تهران و اراك.

اين برنامه چهارمين برنامه دماوند من در سال 87 بود كه خدا رو شكر هر چهارتا هم با موفقيت در چهار جبه انجام شد. اميدوارم بتون يكي از همين جبهه ها رو زمستون امسال صعود كنم.

در پايان گزارش از دوستان خوب خوزستانيم تشكر و عذر خواهي ميكنم . عذر خواهي بابت اينكه مزاحمشون شدم و شايد اگر من تو برنامه نبودم اونها مي تونستن سه نفري روي قله حاضر بشن. البته اگر از تيم يه نفر صعود كنه انگارهمه تيم صعود كردن فرقي نمي كنه كه كي بره قله!

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/05ساعت 17:57  توسط علی قادری  |