بنام خدا
از همان اولين سلام
تا اتاقي كه تنهايي ام را تحمل مي كرد.
شبي سرمه اي با درخت آهني خاردار
و شعري كه براي آفتاب سروده مي شد
براي انتظار آفتاب.
چشماني خواب آلود
كه تا صبح بيدار بودند و لا به لاي سيم هاي درخت
در حسرت ديدار ستاره شان
اشكها مي ريختند.
از همان اولين قدم هاي قلم
روي كاغذ هاي اشك آلود بيهوده
تا اينجا كه ديگرمجال نوشتن نيست...
سرآغاز غربتم بود
از همان اولين سلام
تا اتاقي كه تنهايي ام را تحمل مي كرد.

سلام دوستان.
وقت بخير ، اميدوارم همچنان پيروز و موفق و سلامت باشيد و باز هم شاهد صعود ها و تلاشهاي زيباي شما بر روي قله ها و ديواره ها و غارها و يخچال ها و به طور كل كوهستاني سالم باشم!
روز سوم بهمن ماه سال يك هزار و سيصد و هشتاد و شش ،خيابان شهيد مطهري شهر رشت طبقه سوم ، كافي نت آريا....... خبر قبولي در دانشگاه را با خوشحالي و شور فراوان به خود دادم تا بتوانم نفسي راحت را بكشم.
دوباره ميدان علم و ورزش و جنگندگي براي راحت زيستن شروع شد. خلاء شش ماهه خدمت مقدس و صادقانه و اجباري سربازي باعث ركود روحيه و تغيير رفتار عجيبي در من شده بود و به شكر خدا به حالت قبل برگشت. از چاقي به خود گله مي كنم ولي باز به دوستانم مي گويم كه دوباره علي قادري برگشت. تمارين هوازي و بدنسازي را شروع كردم تا بتوانم براي زيبا تر صعود كردن خود زحماتي را به جان بخرم.
خلاصه مطلب اينكه از كوه سرخه و سفيد خاني شروع كردم و پرونده صعود هاي زمستاني را با شهباز بستم.
تمارین سنگ و رژیم سختی که به خودم دادم رو ادامه دادم تا بدنک تقریبا رو فرم اومده. امیدوارم بتونم بهتر از قبل فعالیت کنم.از همه مهمتر اینکه بتونم دوباره در خدمت کوهنوردی و کوهنوردا باشم و برنامه هام رو جوری تنظیم کنم که بتونم با همه شما دوستان وب نویس عزیز هم ارتباط داشته باشم.

گزارش قابل ارائه اي ندارد اما عكسهاي برنامه را براي ملاحظه گذاشته ام.
