سلام دوستان
خوبین شکر خدا؟ما نیستیم و ما رو نمی بینین خوش میگذره؟ همیشه به خوشی انشالله...
بعد از 61 روز آموزش دیدن تو پادگان مالک اشتر بالاخره مرخصی دلچسب بایان دوره رو به ما دادن تا یه نفسی تازه کنیم و بتونیم کمی به کارهایی که گذشته می کردیم و حالات قبلی برگردیم گرچه تقسیمات حالی ازمون گرفت که هیچی به هیچی شد...
خبر داغ و تازه اینکه(گرچه به خیلی هاتون گفتم) من باقی خدمتم رو تو استان گیلان سپری خواهم کرد.تقسیم من افتاد گیلان و اونجا هم خدا بزرگه ...تویکی از شهر ها یا روستا هاش خدمت میکنم.

دوازده روز پایان دوره رو نمی دونم چطوری داره میگذره مثل برق داره تموم میشه.پنجشنبه و جمعه هفته گذشته جای همه خالی رفتیم با سه نفر دیگه رفتیم سمت اشترانکوه و قله میرزایی... روز اول رو تا چشمه گل گل رفتیم و تصمیم بر این شد که از چشمه یه دفعه بریم تا قله .شب هوا خراب شد و بارون شدیدی همراه باد های پر سر و صدا خواب رو از ما گرفت تا ساعت 5/1 صبح خواب بعدش هم حرکت به سمت بالا. هو.ا مهتاب بود و قله که برف زیبایی اون رو پوشونده بود کاملا پیدا بود هوا سرد شده بود تا تنگه اول چال بوران که بین دره ها حرکت میکنه هوا خوب بود ولی وقتی رو تیغه ها رفتیم هوا بد جور سرد شد خلاصه اینکه من و یکی از بچه ها هم که با کفش مناسب برف نرفته بودیم پاهامون از همون اول خیس شد من اصلا باورم نمی شد که اوایل آبان اشترانکوه رو برف بزنه اونم تا این حد.خلاصه چند ساعتی همین جوری پیش رفتیم و تیغه های یخ زده رو رد میکردیم...تا رسیدیم زیر قله میرزایی که یه شیب سنگی با سنگهای سست و ریزشی داره آفتاب دیگه کامل طلوع کرده بود و منطقه خیلی زیبا شده بود ولی برف ها ترسی به دل آدم می انداخت که من به خودم گفتم اصلا درست نبود که به سمت قله امدیم باید تو پناهگاه می موندیم.

خلاصه اینکه خیلی خطری شده بود یه دل میگفت این زیبایی و خطر با صعود این چند صد متر آخر تکمیل می شه یه دلم میگفت نه به ریسکش نمی ارزه اگر خدایی نکرده تو برگشت از این شیب اتفاقی بیافته ت استراحتی که نزدیکی آخرین شیب داشتیم نظر بچه ها رو هم پرسیدم موافق با برگشت بودن به صورت علنی.پاهای خودم هم که خیس شده بود و با هر نسیمی که از روی کفشام رد میشد یخ میکرد بهم میگفتن که از همین جا برگرد و نمی خواد جلوتر بری.ساعت تقریبا هشت بود که از کوتاه ترین یال به سمت چال بوران حرکت کردیم وبایه فلاکت خاص به چال رسیدیم و باقی مسیر رو بدون اتلاف وقت به سمت چشمه گل گل حرکت کردیم و از اونجا هم به سمت دربند.
بعد از دوماه رژه رفتن خیلی چسبید مخصوصا اینکه اولین برف اشترانکوه رو هم دیدم.
تو خدمت و تو پادگان یکی از بچه های اصفهان به نام سرکاراستوار یکم(آش خور بزرگ) منصور غسالی به کوه علاقه نشون داد و به من میگفت که دوست داره کوهنوردی کنه و لحظات آخر هم به من کلی نصیحت کرد که مواظب خودم باشم و منم تو دلم میگفتم که ای بابا به کی داره میگه هنوز سوابق صعودهای قبلی رو براش نگفتم والا فرار میکرد.بهش گفتم من اولین برنامه بعد از آموزشی که رفتم رو به اسم تو میذارم تا حالشو ببری.حالا میخوام این صعود خیلی دل انگیز که در کنار دوستای خوبم برگزار شد رو به نام منصور خان نام گذاری کنم گرچه کامل صعود نشد ولی برای کسانی که تو برنامه بودن ارزش بالایی رو داشت.
امروز دوشنبه است .شب میخوام تنها برم لجور و هوس صعود انفرادی کردم خدا کنه هوا خوب باشه تا بتونم صعود کنم.
